ایرانیان جهان
چرا پنجره دیپلماسی در بحران جاری میان ایران و آمریکا مهم است؟
پنجشنبه 14 فروردين 1404 - 11:53:14
ایرانیان جهان - چنانچه به سیاست جهانی و پویایی‌های آن از منظر و سطح تحلیل ژئوپلیتیکی بنگریم، این حقیقت خود را رخ می‌نمایاند که مسئله عمده در سطح نظام بین‌المللی، فرجام رقابت جاری و تشدیدیابنده میان آمریکا و چین بر سر سهم‌خواهی از مولفه‌های شکل‌دهنده به نظم جهانی آتی است‌. از همین رو، روند تکاملی و نضج تدریجی نظم در نظام جهانی به خلق رقابت‌های دائمی و به طور خاص میان بازیگران عمده آن می‌انجامد.
در این چارچوب و منطق ژئوپلیتیکی، دیگر بازیگران نظام که یا در پی حفظ جایگاه سابق و یا در حال تجربه افول از قدرت قاعده‌سازی پیشین خود و یا دیگرانی که در حال قد برافراشتن هستند نیز در تلاش‌اند تا سهمی از مولفه‌های قدرت در نظم آتی را به خود اختصاص دهند؛ لذا بنا به ماهیت در حال گذار این دوره، نمی‌توان متوقع بود ائتلافی پایدار و یا شراکتی راهبردی میان بازیگران سطح نظام و به طور خاص میان بازیگران عمده آن شکل بگیرد و ذاتاً ائتلاف‌ها در این دوره، کاملاً هدفمند، موقتی و مبتنی بر منطق هزینه - فایده خواهد بود.
در سطح بازیگران اصلی، آمریکا نظام مسائل بزرگتری نسبت به چین دارد. چنانچه آمریکا به واسطه نقش کانونی خود در نظم پسا جنگ جهانی، مسئولیت حمایتی قابل‌توجهی برای بقای مولفه‌های شکل‌دهنده به نظم موجود دارد، در نقطه مقابل چین و دیگر بازیگران عمده نظام بین‌المللی، سهم بسیار کمتری در این زمینه دارند.
در حالی که تفوق منطق گلوبالیستی جهان‌وطن‌گرایانه لیبرالی طی دهه‌های گذشته موجب شده تا دولت آمریکا هزینه‌های هنگفتی برای بقای ارزش‌های جهان‌نگرش لیبرال دموکراسی در دنیا پرداخت کند، دیگر بازیگران همچون چین سهم بسیار اندکی برای حفظ و مانایی نظم موجود داشته و در نقطه مقابل، تلاش کرده است تا از تمامی ظرفیت‌های نظم موجود برای ارتقا سطح کنشگری اقتصادی و تجاری خود بهره‌مندی نمایند. چنانچه رشد مداوم و تصاعدی تجارت خارجی چین طی دهه‌های اخیر موجب شده است تا درجه کنشگری بالاتری به این کشور در عرصه پویایی‌های نظم اعطا نماید. به تبع آن، قدرت اقتصادی فزاینده چین طی دهه‌های اخیر نیز موجب شده است تا این کشور در دیگر حوزه‌های قدرت و اقتدار بین‌المللی رشد قابل‌توجهی را تجربه نماید؛ پیشرفت‌های شگرف در حوزه فناوری، توانمندی‌های نظامی و همچنین هوش مصنوعی چین را به یک غول توسعه تبدیل کرده است. این قد برافراشتن چین در حالی است که روسیه، فرانسه، آلمان، انگلستان و به یک تعبیر اتحادیه اروپایی درگیر در مسائل داخلی و نیز بحران‌های ناشی از منطقه‌گرایی بوده و همین عامل باعث شده است تا آنها از زمین رقابت اصلی به طور معناداری دور بمانند.
بر این اساس، تحولات سطح نظام بین‌المللی به طور عمده در رقابت بین آمریکا و چین در حال باز صورت‌بندی است. تا جایی که شی جین پینگ اخیراً از ضرورت باز تعریف نظم جهانی بر مبنای ارزش‌های چینی سخن به میان آورده است. 
در نقطه مقابل نیز دونالد ترامپ با جهان‌نگرش ناسیونالیستی استثناگرایانه آمریکایی خود در تلاش است تا شکوه آمریکایی را اعاده کرده و مولفه‌های قدرت را به داخل برگرداند و از نظم آمریکایی حاکم بر جهان معاصر با تقویت درونی آمریکا حمایت نماید. از این رو شاهد مجموعه اقداماتی از سوی وی برای این منظور هستیم؛ اعمال سیاست تعرفه؛ سیاست بازگشت تولید به آمریکا، سیاست کاهش هزینه‌های دولت فدرال، پیشنهاد افزایش سهم 5 درصدی از تولید ناخالص داخلی برای تامین امنیت به اروپایی‌ها و یا پیشنهاد خرید نفت از آمریکا به هند، همگی دلالت بر عزم جدی آمریکا بر سیاست ملی‌گرایی آمریکایی دارد.
در این شرایط تحولات موجود در سطح نظم بین‌المللی از قبیل جنگ اوکراین، جنگ در نوار غزه و گسترش تنش به دیگر مناطق در خاورمیانه موضوعاتی است که اساساً بیش از آنچه منافع چین را به مخاطره بیندازد، منافع ایالات متحده را تهدید می‌کند؛ لذا مواجهه موثر با این بحران‌ها برای دولت آمریکا یک ضرورت است.
بر این اساس نه روسیه، نه اتحادیه اروپایی و نه ایران هیچ کدام دشمن اصلی ایالات متحده در نگاه ژئوپلیتیکی محسوب نمی‌شوند؛ بلکه این چین است که رقیب اصلی آمریکا در نظم آینده جهانی است که از منظر ملی‌گرایان آمریکایی حاکم در کاخ سفید می‌بایست مانع از تداوم روندهای موجود برای قدرت‌یابی هر چه بیشتر چین شد.
ترامپ بر اساس قاعده کنترل منازعات هسته‌ای و نیز منطق بازدارندگی هسته‌ای نمی‌بایست با روسیه وارد منازعه نظامی مستقیم شود و بحران اوکراین باید با کمترین هزینه برای آمریکا فیصله پیدا کند.
اما بحران در خاورمیانه تفاوت‌های جدی با بحران در اروپای شرقی دارد؛ ایران و محور مقاومت به عنوان اصلی‌ترین موانع برای پیاده‌سازی منویات آمریکا در این منطقه راهبردی به به شمار می‌روند، امروز از وضعیت طلایی و مستحکم یک دهه پیش خود فاصله معناداری گرفته‌اند که این تغییر در محیط تهدید، بر فضای ذهنی تصمیم‌گیرندگان و نوع تصمیمات ایشان در قبال منطقه تاثیرگذار بوده است.
با توجه به این که ترامپ برای ورود به پرونده اصلی منازعه در سطح نظم بین‌المللی یعنی چین نیازمند حذف موانع اولیه و فوری برای این منظور است، فروکش کردن بحران‌های جاری در منطقه یاد شده از اهم این اولویت‌ها برای دولت وی به نظر می‌رسد.
لذا باید نسبت به تهدیدات و احتمالات رفتاری دولت آمریکا در این مرحله بسیار جدی نگریست و برای آن برنامه‌ریزی و تمهیدات لازم اندیشیده شود.
از این منظر و تحلیل ژئوپلیتیکی نظر نمی‌رسد آمریکا تمایلی برای ورود به یک درگیری تمام عیار در مناطق بحران یاد شده و طور مشخص خاورمیانه داشته باشد و دولت ترامپ می‌کوشد تا با کمترین هزینه بر بحران‌های یاد شده فائق آید چرا که هزینه بحران‌آفرینی در این منطقه برای دولت آمریکا غیرقابل پیش‌بینی است.
بر اساس این سطح از تحلیل به نظر می‌رسد امکان امتناع از افزایش سطح تنش فزاینده فعلی در منطقه وجود دارد و می‌توان بر اساس مذاکره و حصول یک توافق سیاسی، مانع از ازدیاد سطح چالش در منطقه شد.
از این منظر ایده ساخت سلاح هسته‌ای برای جمهوری اسلامی ایران به نظر نمی‌تواند رافع مشکلات و نیازهای امنیتی آن در سطح یاد شده باشد، بلکه چه بسا بسان یک ورودی آشوب‌ساز عمل کرده و منجر به ورود به مارپیچ تصاعدی بحران شود‌. در حالی که بنا بر منطق ارائه شده در این تحلیل، اساسا ترامپ به دنبال بحران‌سازی‌های بلاضرور برای خود نیست و دور از انتظار است بخواهد منابع آمریکا را در بحران‌های پیش‌بینی‌ناپذیر مصروف کند. لذا گفت‌وگوهای سیاسی می‌تواند چنانچه در مسیر موثری قرار بگیرد، بیشتر امنیت و منافع ملی طرفین منازعه را تامین نماید و مانع از ورود به بحرانی مخرب و بلاضرور شود؛ امری که برخی شواهد موید آن نیز طی روزهای اخیر مشاهده می‌شود.
با تمام این توصیفات چنانچه پنجره دیپلماسی نتواند افزایش سطح بحران را مانع شود، ورود به سطح تنش‌های تشدیدیابنده ویرانگر غیرقابل اجتناب خواهد بود؛ امری که در صورت وقوع، پیامدهای نامعلومی برای طرفین منازعه و حتی طرف‌های ثالث در پی خواهد داشت.

http://www.ilandnews.ir/fa/News/1391896/چرا-پنجره-دیپلماسی-در-بحران-جاری-میان-ایران-و-آمریکا-مهم-است؟
بستن   چاپ