بزرگنمايي:
ایرانیان جهان - اندیشکده امریکن اینترپرایز نوشت: سناریوی کابوسوار همیشگی آمریکا این بوده که اسرائیل جنگی را آغاز کند که قادر به پایان دادن به آن نباشد.
به گزارش تحریریه، «مایکل روبین» تحلیلگر موسسه امریکن اینترپرایز در تحلیلی در مورد احتمال وقوع جنگ ایران در سال 2025 مدعی شد استقرار بمبافکن های رادارگریز B-2 در پایگاه دیه گو گارسیا از سوی ارتش ایالات متحده نشاندهندهی احتمال حملات علیه ایران در میانه تنشهای فزاینده است.
در متن این گزارش آمده است:
آمریکا که از نظر تاریخی در قبال ایران محتاط بوده و اکنون به نظر میرسد رویکردش تحت ریاست جمهوری دونالد ترامپ در حال تغییر است، بهویژه پس از اقدامات تحریک آمیز اخیر ایران، پیشرفتهای هستهای این کشور، و حملات مستقیم علیه اسرائیل.
این استقرار استراتژیک نشاندهندهی آمادهسازی برای اقدام نظامی گسترده در صورت لزوم است.
با این حال، حمله به ایران پیچیده است و نیاز به مأموریتهای بمباران گستردهای دارد تا ابتدا پدافندهای ایرانی را از کار بیندازد. حملات دقیق اسرائیل نشاندهندهی اثربخشی این روش است، اما خطرات همچنان باقی هستند.
از نشانههای کلیدی برای اقدام قریبالوقوع میتوان به جابهجایی ناوهای هواپیمابر ایالات متحده از موقعیتهای آسیبپذیر در خلیج فارس اشاره کرد که آمادگی برای عملیات طولانیمدت را نشان میدهد.

آیا حمله به ایران محتمل است؟ بله. قریبالوقوع؟ شاید.
پیت هگزث وزیر دفاع آمریکا، دستور استقرار بمبافکنهای پیشرفتهی B-2 را در پایگاه ایالات متحده در مجمعالجزایر اقیانوس هند، دیگو گارسیا، صادر کرده است.
این اقدام از نظر نمادین اهمیت زیادی دارد. نهتنها B-2ها از پیشرفتهترین هواپیماهای آمریکا محسوب میشوند، بلکه تقریباً تمامی درگیریهای مهم نظامی ایالات متحده در خاورمیانه از زمان عملیات طوفان صحرا در سال 1991 با مأموریتهای بمباران از دیگو گارسیا آغاز شدهاند.
بمبافکنهای B-2 در نزدیکی ایران: چرا این اقدام انجام شده است؟
همانطور که دریاسالار فقید جیمز "ایس" لیونز نشان داد، هر دولت ایالات متحده از زمان جیمی کارتر به این سو، عملاً به رهبری ایران اجازهی عمل داده است.
رژیم ایران از اعتقاد تقریباً مذهبی کارتر به امکان دیپلماسی بهره برد، در حالی که وزیر دفاع رونالد ریگان، کاسپار واینبرگر، به دلیل نگرانی از خشم عربستان سعودی، از تلافی بمبگذاری در پادگان تفنگداران دریایی در سال 1983 خودداری کرد.
از زمان جورج اچ. دابلیو. بوش به بعد، دولتهای جمهوریخواه و دموکرات امیدوار بودند که با جمهوری اسلامی تعامل کنند و معتقد بودند که پاسخگو نگهداشتن ایران یا نیروهای نیابتی آن ممکن است به امکان دیپلماسی آسیب برساند.
چهار عامل اکنون این خویشتنداری سنتی آمریکا را برهم زده است. نخست، دونالد ترامپ رئیسجمهور خود را مقید به قواعد دیپلماتیک مرسوم نمیداند. کشورهای منطقه این موضوع را پس از ترور هدفمند قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس، در ژانویه 2020 دریافتند.
دوم، پیشرفت هستهای ایران اکنون انکارناپذیر است. حامیان توافق هستهای 2015 (برجام) ممکن است ترامپ را به دلیل خروج از این توافق و تشدید غنیسازی ایران سرزنش کنند، اما دو واقعیت را نادیده میگیرند: افزایش غنیسازی ایران پس از خروج ترامپ نبود، بلکه زمانی رخ داد که دولت بایدن تحریمهای "فشار حداکثری" را لغو کرد، و توافق هستهای 2015 ایران را از تعهدات خود تحت پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) معاف نکرد.
سوم، رهبر عالی ایران، خطوط قرمز را زیر پا گذاشته و مستقیماً به اسرائیل حمله کرده است.
به نظر میرسد که رهبری ایران حتی ممکن است بخواهد به ایالات متحده حمله کند، با این حساب که میتواند ایرانیان را حول پرچم کشور متحد کند. او ممکن است در این محاسبه اشتباه کند، بهویژه اگر اسرائیل بتواند با دقت عمل کرده و از خسارات جانبی جلوگیری کند. این سناریو چندان دور از ذهن نیست. ایرانیان امروزه کودتای 1953 علیه نخستوزیر محمد مصدق را محکوم میکنند، اما دربارهی اشغال ایران توسط آمریکا در یک دههی پیش از آن سکوت کردهاند.
چهارمین عامل، تاکید رهبری ایران بر نابودی اسرائیل است.
حمله به ایران کار سادهای نیست
حملهی نظامی به ایران دشوار خواهد بود. خلبانان اسرائیلی اهل خودکشی نیستند، بنابراین حتی اگر در ابتدا غافلگیرانه حمله کنند، پس از رها کردن مهمات، این غافلگیری از بین خواهد رفت.
بر این اساس، هر اقدام نظامی قابلتوجه برای از بین بردن برنامه هستهای ایران، زیرساختهای حکومت ایران، مستلزم آن است که ابتدا فرودگاههای دشمن، مراکز فرماندهی و کنترل، و سامانههای ضدهوایی مورد هدف قرار گیرند که این امر حداقل به 1400 سورتی پرواز نیاز دارد.
تنها خبر خوب این است که اسرائیل نیازی به نابود کردن کامل تأسیسات هستهای مدفون در کوهها ندارد؛ بلکه فقط باید ورودیها و خروجیهای آنها را تخریب کند. سناریوی کابوسوار همیشگی آمریکا این بوده که اسرائیل جنگی را آغاز کند که قادر به پایان دادن به آن نباشد.
اما اسرائیل با حملات تلافیجویانهی خود در آوریل و اکتبر 2024 این نگرانیها را کاهش داد. دقت بالای این حملات نیز برخی نگرانیها را برطرف کرد. تیم ترامپ همچنین آگاه است که نیروی دریایی اسرائیل بیشتر از خود آلمان، زیردریاییهای آلمانی را هدایت میکند. درحالیکه اسرائیل به تسلیحات نیاز دارد، دولت ترامپ ظاهراً آماده است که این نیاز را برآورده کند.
یکی از معیارهای تعیینکنندهی جدیت آمریکا، خروج ناوهای هواپیمابر آن از خلیج فارس خواهد بود. این امر ممکن است غیرمنطقی به نظر برسد، اما ناوهای هواپیمابر در فاصلهی نزدیک به ایران و در آبهای کمعمق در برابر پهپادها، مینها، قایقهای تندرو، و موشکهای ضدکشتی آسیبپذیرند. اگر این ناوها 400 مایل دورتر در شمال اقیانوس هند مستقر شوند، هواپیماهای آمریکایی میتوانند به ایران حمله کنند، بدون اینکه در معرض تلافی مستقیم قرار بگیرند.
پس از حمله به ایران چه اتفاقی میافتد؟
نگرانی کنونی آمریکا این است که پس از حمله چه اتفاقی خواهد افتاد. تضعیف حزبالله برخی از این نگرانیها را کاهش داده است.
تأسیسات آمریکا در خلیج فارس، بهویژه ستاد ناوگان پنجم در بحرین، در بالاترین سطح هشدار خواهند بود، اما ناوهای هواپیمابر که خارج از برد ایران مستقر شدهاند میتوانند بازدارندهی این تهدیدات باشند.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز احتمالاً متوجه شده که نمیتواند روی هیچ گروهی غیر از حوثیها حساب کند. آیا شبهنظامیان شیعهی عراقی که تحت حمایت ایران هستند؟ نخستوزیر محمد شیاع السودانی در یک سال گذشته با موفقیت آنها را وادار به عقبنشینی کرده است، این اقدام چندان مورد توجه قرار نگرفته است.
زمان برای یک درگیری جدید در خاورمیانه در حال سپری شدن است. مهرههای شطرنج در حال چیده شدن هستند. ایران اگر تصور کند که محدودیتهای 45 سال گذشته همچنان پابرجاست، دچار اشتباه بزرگی شده است.
آیا حمله محتمل است؟ بله.
نزدیکی این حمله را میتوان از طریق جابهجایی ناوهای آمریکایی به خارج از خلیج فارس برای مهار درگیری یا انجام حملهی دوم در صورت لزوم تشخیص داد.
پایان/