بزرگنمايي:
ایرانیان جهان - گروه حماسه و جهاد دفاعپرس: اروند همیشه مهمترین موضوع مناقشههای سیاسی و درگیریهای نظامی در خوزستان بوده است؛ رودی که از عراق میآید و از نهر خین در جنوب شلمچه به مرز ایران میرسد و مرز مشترک ایران و عراق میشود. طول آن 175 کیلومتر و عرضش تا هزار متر و عمقش در بصره 6/7 متر و در فاو 19 متر است. اروند 81 کیلومتر در مرز ایران راه میپیماید تا به خلیج فارس برسد که در آن کشتیرانی هم صورت میگیرد.
خرمشهر، آبادان، بصره، فاو و خسروآباد بنادر مهم اروند هستند. آب اروند حاصل دو رودخانهی دجله و فرات است که کارون هم به آن میریزد. اروند به شدت از دریا متأثر است و هر روز چهار جزر و مد دارد؛ 2 دو جزر کاهش ارتفاع آب و حرکت آن به سمت دریا و دو مد افزایش ارتفاع آب و حرکت آن به سمت رودخانه. اروندکنار ساحل اروند است که 85/14 کیلومتر مربع مساحت دارد و در 50 کیلومتری جنوب شرقی آبادان واقع شده است و در سال 1355 یکی از شهرهای شهرستان آبادان شد.
زمین ساحلی این رود سست است و در آن که راه میروی ممکن است تا زانو در گل فرو روی. کانالها و نهرهایی مصنوعی و عمود بر اروند ساخته شدهاند که وقتی مد صورت میگیرد، نخلها را با آن آبیاری میکنند. مردم اروندکنار بیشتر کشاورز هستند و محصولشان خرما است. مسلمان و شیعهاند و به عربی و فارسی با گویشهای محلی سخن میگویند. قبلترها به اروندکنار «قصیبه» میگفتند، به معنای جایی که نیزار است و همجوار آب؛ بعدها قصبه گفتند و هنوز هم بسیاری از بومیها به اروندکنار، قصبه میگویند.
چند سالی است قرار است در اروندکنار پارکی جنگلی و محیطی برای ماهیگیری بسازند تا گردشگر جذب کند. از اروند تا آبادان دو جاده دارد و آب آشامیدنیاش را از آبادان میگیرد. قبل از جنگ کنار اروند چهار گمرک بود که با آغاز جنگ تعطیل شدند. اروندکنار بهار و تابستانی گرم و پاییزی معتدل دارد. در زمستان هم روزها معتدل و شبها سرد است. منطقه حیوانات مختلفی مثل موش، روباه، شغال، سنجاقک، خفاش، سمور، گرگ، گراز و پرندگانی مثل پلیکان، گنجشک سینه زرد، مرغابی، غاز و عقاب دارد.
نهرها و نخلها دو سرمایهی ارزشمند مردم محلی این دیار هستند. برخی نهرها محل توقف و حرکت شناورهای ماهیگیری و لنجهای مردم بومی هستند که برای ماهیگیری یا تجارت به شهرهای حاشیهی خلیج فارس میروند. در حاشیهی هر نهر روستایی با خانههای خشت و گلی وجود دارد که آتش جنگ دامن همهشان را گرفت.
16 قرن پیش سدهایی که ساسانیان بر دجله و فرات ساخته بودند شکست و آن دو رود در القرنه به هم پیوستند و اروند را تشکیل دادند. فردوسی هم در شاهنامه دربارهی اروند گفته است:
به اروندرود اندر آورد روی
چو آمد به نزدیک اروندرود
چنان، چون مرد دیهم جوی
فرستاد زی رودبانان درود
سرزمین عراق از ابتدا سرزمینی عجمی ـ غیر عربی بوده است. زمان هخامنشیان عراق سرزمین حاصلخیز ایران بوده و زمان ساسانیان نیز مداین عراق پایتخت ایران بوده است. یک هزار سال بعد، اواخر سلسلهی صفویه حکومت مرکزی ایران ضعیف شد و عثمانیها ایران را مجبور کردند قرارداد «آماسیه» را بپذیرد و سرزمین عراق را به آنها واگذارد. بعد از آن عثمانیها به اروند «شطالعرب» گفتند و تا مدتها بر سر مالکیت آن و زمینهای اطرافش با سلسلههای مختلفی که بر ایران حاکم میشدند درگیری بود. دو طرف قراردادهای بسیاری امضا کردهاند که در بیشتر آنها سر خرمشهر، بصره و به خصوص اروند نزاع و اختلاف بود.
بعد از شکست عثمانیها در جنگ جهانی اول، فاتحان سال 1299 استانهای بصره، بغداد و موصل را از عثمانی جدا کردند تا کشور مستقل عراق را به قیمومیت انگلیس تشکیل دهند. سال 1311 مردم عراق اعلام استقلال کردند؛ زمانی که انگلیسیها نفت را در خوزستان ایران کشف کرده بودند، امنیت منطقه برایشان بسیار مهم بود، پس تا توانستند بر دولت ایران فشار آوردند تا به عراقیها امتیاز دهند و جنوب را آرام نگه دارند.

انگلیسیها از سالهای دور نگران حاکمیت ایران بر اروند بودند. «باقر کاظمی» از وزرای خارجهی ایران قبل از انقلاب اسلامی، مینویسد: «انگلیسها از یک و نیم قرن قبل چه در موقع مذاکرات عهدنامهی ارزروم و چه در مذاکرات اسلامبول و قبل و بعد جنگ بینالملل، در جامعهی ملل کوشش میکردند ایران را از شطالعرب محروم کنند.» سال 1316 ایران و عراق با وساطت انگلیس قراردادی بستند که بر مبنای آن فقط در اروند مقابل آبادان خط تالوگ مرز دو کشور بود و در مابقی، عراق مالک اروند شد و ایران فقط میتوانست در اروند کشتیرانی کند.
مشکلات دو کشور حل نشد، اما سال 1337 که «عبدالکریم قاسم» کودتا کرد و رئیس جمهور عراق شد، اختلافات اوج گرفت. او ادعای حاکمیت بر خوزستان را داشت و «محمدرضاشاه» شدیدا علیه او موضع گرفت. دو رئیس جمهور بعدی عراق یعنی، «عبدالسلام و عبدالرحمن عارف» روابط بهتری با ایران داشتند، اما سال 1344 دولت عراق با کردها درگیر شد و به بهانهی سرکوب آنها وارد خاک ایران شد.
سال 1347 حزب بعث در عراق کودتا کرد و «حسن البکر» رئیس جمهور عراق شد؛ حزب بعث ادعای رهبری جهان عرب را داشت و کنار آمدن با آن سختتر بود. گفتند اروند برای ما و تنب بزرگ، تنب کوچک و بوموسی نیز برای اعراب است. نزدیکی عراق به شوروی و همراهی ایران با آمریکا اختلافات را بیشتر کرد تا جایی که بین سالهای 1350 تا 1352 درگیریهای خونینی بین دو کشور پیش آمد و در آنها ایران دست برتر را داشت؛ در نهایت شورای امنیت وارد کارزار شد تا دو کشور اختلافاتشان را با گفتوگو حل کنند.
اسفند 1353 (1975) سران اوپک در الجزایر بودند که «هواری بومدین» رئیس جمهور الجزایر بعد از جلسهی مشترک با شاه ایران و صدام، معاون وقت رییس جمهور عراق، گفت که «خوشوقتم به اطلاع شما برسانم روز گذشته توافقی کلی بین دو کشور برادر، ایران و عراق برای پایان دادن به اختلافات آنها حاصل شد. 15 اسفند همان سال مصادف با ششم مارس (1975) متن توافقنامهی ایران و عراق منتشر و به قرارداد الجزایر معروف شد. عراقیها صدام را تحسین کردند، اما از آنجا که ایران در درگیریهای قبل از توافق الجزایر برتر بود، مردم منتظر قرارداد بهتری بودند. «طارق عزیز» وزیر خارجهی عراق بعدها گفت که «شاه ایران پیش از اعلام موافقت با قرارداد الجزایر به تردید افتاده بود. به او خبر دادیم اگر این پیمان بسته نشود به ناچار دست کمونیستها و مخالفان حکومت ایران را در مرزها باز خواهیم گذاشت. پس شاه با قرارداد موافقت کرد.»
قرارداد الجزایر هم به اختلاف در مرزهای آبی و خاکی پرداخته بود هم به کردهای دو کشور هم به دخالت در امور یکدیگر و جنگ تبلیغاتی؛ دربارهی اروند هم خط تالوگ مبنای مرز شد. دو سه ماه بعد از رفتن شاه و پیروزی انقلاب اسلامی، صدام، حسن البکر را کنار زد و رئیس جمهور عراق شد. او وقتی اوضاع درهم ایران را دید فرصت را غنیمت شمرد و اعلام کرد قراداد الجزایر، به ویژه آن بخش که به شطالعرب اروند مربوط بود به ما تحمیل شد ه است؛ البته عراق از مدتی قبل اعلام کرده بود که پیمانهای خود را با شاه ایران دربارهی شطالعرب باطل و لغو شده میداند.
عراقیها ابتدای جنگ از اروند عبور نکردند. از مرز خرمشهر وارد شدند و میخواستند بعد از اشغال خرمشهر، آبادان را بگیرند تا اروند را کاملا عراقی کنند. از اروند نگذشتند، چون فکرش را هم نمیکردند بتوان از اروند گذشت، اما ایرانیها در عملیات والفجر 8 از اروند گذشتند و یکی از بینظیرترین عملیاتهای نظامی دنیا را ثبت کردند. اروند قبل از 31 شهریور 1359 درگیر جنگ شد. خرداد 58 چهار بالگرد عراقی در پاسگاههای مرزی ایران در اروند عملیات شناسایی انجام دادند و پاسگاههای مرزی خودشان را در اروند تقویت کردند. روز بعد یک گردان توپخانه را به فاو آوردند و 15 آبان نیز به مرزداران و مردم یکی از روستاهای مرزی تیراندازی کردند.
تا مرداد 59 بارها گشتیهایشان در محدودهی اروند عملیات شناسایی انجام دادند و با مرزداران درگیر شدند. از مرداد فعالیتهایشان بیشتر شد و چند بار هواپیماهایشان هم وارد آسمان ایران شدند؛ حتی در آسمان آبادان مانور دادند. چند بار هم کشتیهایشان کشتیهای ایرانی را متوقف کردند. گاهی وقتها هم مجبورشان میکردند پرچم عراق را بر کشتیشان نصب کنند. اول شهریور 59 یک کشتی ایرانی را توقیف کردند و سرنشینانش را به سازمان امنیت بصره بردند، بعد نیروها و گشتیهای مرزیشان را بیشتر کردند. 22 شهریور ناوچههای عراقی به پاسگاههای مرزی ایران تیراندازی کردند و 27 شهریور نیز حدود 80 توپ در فاو مستقر کردند. 30 شهریور با توپها و خمپارهاندازهای مقابلِ اروند، فرودگاه آبادان را بمباران کردند و 31 شهریور نیز آتشبارشان از آن سوی اروند، آبادان و پاسگاههای مرزی ایران را گلولهباران کرد.

عراقیها تصور میکردند چند روزه خرمشهر و آبادان را میگیرند و بر اروند مسلط میشوند، شاید برای همین هیچ برنامهای برای گذشتن از اروند و رسیدن به آبادان نداشتند. شاید هم میترسیدند از اروند بگذرند. سرلشکر «غلامعلی رشید» میگوید: «هر وقت حسن باقری از اسرای عراقی میپرسید چرا برای رسیدن به آبادان از اروند نگذشتید، میگفتند اروند، رود خروشانی است و نمیتوان از آن گذشت.» عراقیها برای رسیدن به آبادان 19 مهر از کارون گذشتند و به شمال آبادان و شرق کارون رسیدند و آبادان را محاصره کردند. آنها پس از 35 روز در تاریخ 4 آبان خرمشهر را اشغال کردند و بر آبادان متمرکز شدند. بعد از آن چند بار خواستند از بهمنشیر بگذرند، اما نشد. مدتها معطل ماندند و نتوانستند وارد آبادان شوند، اما هیچوقت از اروند نگذشتند تا محاصرهی آبادان را تنگتر کنند.
پنجم مهر سال 60 در عملیات ثامنالائمه (ع) رزمندگان ایرانی، محاصرهی یک سالهی آبادان را شکستند و عراقیها را به غرب کارون فرستادند. بعد از این عملیات، هواپیمای فرماندهان پیروز عملیات سقوط کرد و برخی از فرماندهان همچون «ولیالله فلاحی» جانشین رییس ستاد مشترک ارتش، «جواد فکوری» فرمانده نیروی هوایی، «سید موسی نامجو» وزیر دفاع، «یوسف کلاهدوز» قائم مقام سپاه و «محمد جهانآرا» فرمانده سپاه خرمشهر همراه با چهل مجروح عملیات ثامنالائمه (ع) شهید شدند. پس از آن، امام خمینی به عنوان فرمانده کل قوا، «محسن رضایی» 27 ساله را به فرماندهی سپاه و «علی صیاد شیرازی» 36 ساله را به فرماندهی نیروی زمینی ارتش که بین ارتشیها فرمانده جوانی بود، منصوب کرد.
دو فرمانده جوان هماهنگ شدند و سپاه و ارتش را همراه کردند. دو گروه طرحریزی - یکی ارتشی و دیگری سپاهی - تشکیل دادند تا برای انجام عملیاتهای بزرگ طراحی و برنامهریزی کنند. آنها میبایست 12 طرح عملیاتی - کربلای یک تا دوازده - را طراحی و در حضور فرماندهان بررسی میکردند تا تصمیم نهایی گرفته شود. نتیجهی هماهنگیها، طراحیها و تلاشها آزادی بخشهای بسیاری از دشت آزادگان در آذر 60 با عملیات طریقالقدس و آزادی مناطق شمالی خوزستان در غرب کرخه در فروردین 61 با عملیات فتحالمبین بود.
بعد از آن زمانی که در عملیات بیتالمقدس رزمندگان ایرانی، عراقیها را در خرمشهر محاصره کردند تا خرمشهر را آزاد کنند، عراقیها نتوانستند از اروند که تنها راه کمکشان بود، بگذرند تا به نیروهایشان کمک کنند یا دست کم تلفاتشان کمتر شود. سردار «حسین علایی» در اینباره میگوید: «یکی از اهداف صدام از آغاز جنگ تسلط بر اروند بود. هدفی که هیچ وقت تامین نشد و جنگ به آن سوی اروند در خاک عراق هم کشیده شد.»
منبع: کتاب روایت اروند- آبهای ناآرام؛ اثر جعفر شیرعلینیا و سعید زاهدی
انتهای پیام/ 112