بزرگنمايي:
ایرانیان جهان - گروه حماسه و جهاد دفاعپرس: شهرستان دشت آزادگان از شهرستانهای استان خوزستان است که پنج هزار و 844 متر مربع وسعت دارد و از شمال ارتفاعات میشداغ و اللهاکبر محدودش میکنند و از جنوب هویزه، شرقش به هور میرسد و غربش به رودخانه کرخه و شهر حمیدیه. آب و هوای منطقه دشت آزادگان گرم و مرطوب است و مردم آب شربشان را از کرخه و چاه به دست میآورند.
مردم دشت آزادگان شیعهاند و زبانشان عربی است. بیشترشان کشاورز و دامداراند و آنها که به هور نزدیکتراند گاومیش هم پرورش میدهند. کشاورزها، گندم، جو، برنج یا ترهبار میکارند.
بیشتر زمینهای شمالی منطقه، رملی است. مهمترین رود منطقه کرخه است که پس از کارون طولانیترین رود خوزستان است. بُستان، سوسنگرد، هویزه و حمیدیه مهمترین شهرهای دشت آزادگاناند. سوسنگرد در 60 کیلومتری شمال غربی اهواز است و از دوره پهلوی آن را به این نام میخوانند. پیشتر به آن خفاجیه میگفتهاند و در گذشتههای دور شهر سوسن و سونجرد هم به آن گفتهاند.
قبل از جنگ، سبحانیه، هوفل، ساریه، آلبوعفری شمالی و جنوبی و ابوحمیظه روستاهای مهم سوسنگرد بودند. دوران جنگ روستاهای فردوس، قیصریه، حمودی سعدون، سمیده، حلیل سویدانی، دهلاویه، سید خلف و هوفل. امروز هم جلالیه، سبحانیه، بردیه، دغاغله، مکاسیس، سویدانی و دهلاویه.
بُستان در 31 کیلومتری شمال غربی سوسنگرد و در راه فکه قرار دارد. مجریه، سابله، خرابه، و رمیم روستاهای مهم بستان قبل از جنگ و سعیدیه، ساهندی، رمیم، خرابه، ابوچلاچ، سابله و فنیخی روستاهای مهم دوران جنگ هستند. هویزه هم شهری است در 13 کیلومتری جنوب غربی سوسنگرد مقابل هور العظیم حمیدیه هم شهری در مسیر سوسنگرد به اهواز است. روستاهای شرفه و رفیع از مهمترین روستاهای هویزه هستند.
گذشتههای دور به دشت آزادگان میسان میگفتهاند. روزگار هخامنشیان سرسبز و پرجمعیت بوده و بعد از آن هم جمعیتش به سرسبزیش بستگی داشته و سرسبزیش به آبش آب که کم میشده مردم مهاجرت میکردند. دوران صفویه مشعشعیان در منطقه دشت آزادگان قدرتمند شدند و تا سالها در قدرت ماندند. دوران قاجار (سال 1309) میان مشعشعیان و قبیله بنیطرف که از قبایل مهم دشت آزادگان است جنگ سختی درگرفت. بنیطرف پیروز شد و به حکومت 500 ساله مشعشعیان پایان داد.

دوره پهلوی حکومت به اختلافات مردم منطقه دامن میزد تا از شورشهای احتمالی جلوگیری کند. بعد از دستور رضاخان برای کشف حجاب، دو تیمسار ارتش همایونی و فیروزی با نیروهای جنگی وارد منطقه شدند تا از زنان کشف حجاب کنند. آنها به حرف علمای منطقه اعتنا نداشته و کارشان را کردند. مردم عصبانی منطقه با آنها درگیر شدند و ارتش را در جنگ مفاتیل شکست دادند.
پس از جنگ مفاتیل، حکومت نیروی بیشتری به منطقه فرستاد. آنها سران عشایر را بازداشت و تبعید کردند و روزگار سختی برای مردم دشت آزادگان ساختند؛ روزگاری که زمان محمدرضا هم ادامه داشت. دوران انقلاب مردم شهرهای دشت آزادگان بارها علیه شاه تظاهرات کردند و هر بار هم ساواک و نیروهای شهربانی به مردم حمله کردند و بسیاری از آنها را شهید کردند. حتی چند بار تانکهای ارتش هم به شهر آمدند تا با مردم مقابله کنند.
سرهنگ کاظمیان شکنجهگر معروف ساواک در سوسنگرد پس از پیروزی انقلاب در جلسه دادگاهش گفت «دولت شاه و ساواک استان خوزستان، سوسنگرد و شهرهای تابعه آن را مناطق حساسی میدانستند. همیشه این منطقه عشایری تحت کنترل بوده و دولت سابق نسبت به آن و آیندهاش نگرانیهایی داشته من هم به این حساسیت توجه خاصی میکردم. سیاست کلی دولت شاه این بود که اجازه ندهد مردم عرب منطقه منسجم و متحد شوند.
میبایست بینشان اختلاف میبود هر کاری که در تضعیف اتحادشان مفید و موثر تشخیص میدادیم انجام میگرفت. دولت مصلحین شهر و مناطق تابعه را به جاهای مختلف منتقل کرد تا فرهنگیان محلی نتوانند تشکل حزبی داشته باشند.»

جاده فانوس
ظهر روز 31 شهریور سال 59 عراق ابتدا فرودگاههای مهم کشور را بمب باران کرد. بعد پاسگاههای مرزی را سپس حمله سراسری به ایران را شروع کرد و نیروی زمینیاش از مرز طولانی ایران و عراق گذشت و وارد خاک ایران شد. البته محور اصلی هجوم عراق، خوزستان بود و اهواز مهمترین شهری بود که عراقیها میخواستند آن را بگیرند تا خوزستان را عربستانِ عراق کنند آنها از شمال و جنوب سمت اهواز رفتند؛ مسیر محور جنوبیشان طلاییه - جفیر - حمید اهواز بود و مسیر محور شمالی چذابه - سوسنگرد - حمیدیه اهواز هر دو محور مهم بودند و موفقیت در هر کدام از آنها راه را برای رسیدن به اهواز هموار میکرد.
حکومت بعث عراق به عرب بودن مردم منطقه دشت آزادگان بسیار دل بسته بود. آنها از همان ماههای اول پیروزی انقلاب، پان عربیسم را تبلیغ میکردند. حکومت پهلوی به مردم منطقه خیلی ستم کرده بود و عراقیها میگفتند اینها به خاطر عرب بودن شما بوده است. آنها میخواستند با تاکید کردن بر این موضوع مردم را برای پیگیری استقلال خوزستان بشورانند.
طرفداران حزب بعث در خوزستان و به خصوص دشت آزادگان به مردم میگفتند برنامههای رادیو عراق را گوش کنید تا بدانید چگونه باید مستقل شوید. آنها برای مردم منطقه روزنامههای عراقی هم میآوردند. روزنامه واشنگتن پست مهر سال 58 نوشت «روزنامههای عراقی اخیرا پر است از مقالاتی درباره عربستان که از سوی عراق به خوزستان ایران اطلاق شده است.
بنا بر این مساله اینجاست که آیا عراق به دنبال الحاق این بخش نفتخیز به خاک خود است یا میخواهد یک کشور عربی مستقل در خوزستان ایجاد کند؟ با این حال هیچ نشانهای که حاکی از حمایت جمعیت عمدتا عرب این استان که غنیترین منابع نفتی ایران را دارا میباشد از نیروهای عراقی مستقر در آن جا وجود ندارد.»
خلق عربیها اولین بمبشان را هفدهم مهر سال 58 در یکی از کتابخانههای شهر بستان منفجر کردند، بیست و نهم همان ماه هم یکی از پلهای بستان را منفجر کردند. کمکم بمبگذاریها بیشتر شد و ماشینهای بسیاری هم روی مینهایی رفتند که خلق عربیها کار گذاشته بودند. هنوز جنگ شروع نشده بود، اما عراقیها از هورالهویزه اسلحه و مهمات به ایران میفرستادند تا دشت آزادگان و دیگر شهرهای خوزستان را ناامن کنند. قبل از شروع جنگ ضد انقلاب بیش از 15 بار با اسلحه عراقیها به نیروهای نظامی ایران حمله کردند. 16 بار در خوزستان بمب گذاشتند و هشت خودروی ایرانی را با مینهایشان منفجر کردند. ارتش عراق هم 22 بار حریم هوایی ایران را در آن منطقه نقض کرد. 20 بار با نیروهای مرزی خوزستان درگیر شد و هشت بار پاسگاههای مرزی ایران را گلوله باران کرد.

پاسگاه سوبله در شمال چذابه اولین نقطه تهاجم دشمن در محور چذابه - سوسنگرد بود و اولین نقطهی آغاز مقاومتهای مردمی در منطقه نیروهای مردمی نیروهای ژاندارمری و نیروهای سپاه مقابل ارتش مسلح عراق مقاومت میکردند در حالی که سنگینترین سلاحشان یک تفنگ 106 بود و یک خمپارهانداز عراقیها که انتظار نداشتند کسی مقابلشان بیایستد، غافل گیر شدند. تلفات سنگینی دادند و عقب نشستند. بعد هم پاسگاه را گلولهباران و بمباران کردند و مدافعان را به خاک و خون کشیدند تا توانستند پیش بیایند. ساعت 5 بعد از ظهر نیروهای ارتش عراق پاسگاه را گرفتند و سمت چذابه پیش رفتند.
دومین روز جنگ اول مهر ارتش عراق با مدافعان چذابه درگیر شد و با آن که تعداد مدافعان کم بود عراقیها کاری از پیش نبرد. روز بعد، هواپیماها و توپ خانه ارتش هم به مدافعان کمک کردند و عراقیها را عقب زدند. مدافعان برای مدتی پاسگاه سوبله را گرفتند، اما چون امکاناتشان کم بود نتوانستند پاسگاه را حفظ کنند و غروب عراقیها دوباره پاسگاه را اشغال کردند. چند نفری که آن جا بودند میگفتند چذابه زمینش رملی است و اگر کمی نیرو و امکانات بفرستید دشمن را همین جا زمینگیر میکنیم، اما نیرو و امکانات نرسید و روز سوم مهر نیروهای عراق از چذابه به سمت شمال بستان پیش رفتند.
چهارم مهر ارتش عراق شمال بستان را گرفت و از آن جا به سوی سوسنگرد حرکت کرد. مدافعان با مهاجمان درگیر شدند تا پیشروی آنها را متوقف یا دست کم کُند کنند؛ مدافعانی که برخی هاشان بومی بودند برخی از شهرهای دیگر آمده بودند.
عراقیهایی که سوسنگرد را گلولهباران کرده بودند غروب ششم مهر به جاده اهواز - سوسنگرد رسیدند. آنها در سبحانیه روی کرخه پل زدند و وارد شهر شدند بعد از آن جا سمت حمیدیه و اهواز رفتند.
هفتم مهر نیروهای محور جنوبی که از طلاییه وارد خاک ایران شده بودند به نورد در نزدیکی اهواز رسیدند. مدافعان اهواز در این منطقه سخت با عراقیها جنگیدند و آنها نتوانستند از آن جا جلوتر بروند برای همین برخی از نیروهایشان سمت حمیدیه تغییر مسیر دادند تا اطراف حمیدیه با نیروهایی که از سوسنگرد میآیند دست بدهند. نیروهای دو محور عراق به هم نزدیک شدند، اما نتوانستند به هم دست دهند.

هوانیروز و یکی از گروهانهای تیپ 3 لشکر 92 زرهی ارتش هم به کمک نیروهای غیور اصلی رفتند و با هم عراقیها را تعقیب کردند و جاده حمیدیه سوسنگرد را آزاد کردند. نظامیهای دشمن که با عجله عقب میرفتند گرفتار مردم شهرها و روستاهایی شدند که بسیار اذیتشان کرده بودند. تعداد زیادی از سربازان عراقی به دست همین مردم اسیر شدند. «مجیده نگراوی» شیرزن سوسنگردی با یک چوب دستی شش سرباز عراقی را اسیر کرد و به مسجد جامع سوسنگرد برد.
مدافعان سوسنگرد، دهلاویه و بستان را آزاد کردند و دوباره درگیریها به چذابه رسید. ارتش عراق که دنبال فرصت بود دوباره پیش بیاید نوزدهم مهر به بستان حمله کرد ولی با مقاومت مدافعان شکست خورد و عقب نشست، اما شهر را رها نکرد. آتش خمپاره هایش مردمی را که تا آن زمان هنوز شهر را ترک نکرده بودند، مجبور به مهاجرت کرد و جمعیت زیادی از مردم زیر آتش سنگین دشمن آواره شدند و به سوسنگرد رفتند.
دو روز بعد، بیست و یکم مهر عراقیها دوباره حمله کردند و در شهر نبرد تن به تن شد مدافعان با دستان خالی با دشمن میجنگیدند، اما دشمن توانست بستان را اشغال کند. بعد از آن دهلاویه خط مقدم دفاع از سوسنگرد شد. بیست و سوم مهر نیروهای محور جنوبی عراق به جاده بستان - سوسنگرد رسیدند. نیروهای محور شمالی هم از شمال دهلاویه گذشتند و سوسنگرد را محاصره کردند.

حدود بیست و هفت، هشت روز جنگ و گریز در محور دهلاویه - سوسنگرد ادامه یافت. 19 آبان نیروهای عراق عملیات بزرگی را آغاز کردند تا دهلاویه را بگیرند. مدافعان هم ایستادند 10 شهید دادند به ارتش عراق تلفات وارد کردند و ارتش عراق را عقب راندند. عراقیها روزهای بعد چند بار دیگر هم خواستند سوسنگرد را بگیرند، نتوانستند.
مجله تایم نوشت «اکثر کارشناسان حمله عراق به سوسنگرد را چنین توجیه میکنند که صدام قصد داشت در شب افتتاح کنفرانس عالی سران عرب که این هفته در امان تشکیل شد، یک پیروزی چشمگیر به دست آورد ولی ناتوانی عراقیها در اشغال سوسنگرد و عقبنشینی سربازان عراقی از این شهر رئیس جمهور عراق را از نیل به هدف خود دور ساخت.»
عملیات نصر 15 دی 59 در جنوب کرخه کور و منطقهی هویزه با فرماندهی بنی صدر انجام شد. هدف عملیات آزادسازی زمینهای اشغالی جنوب غربی اهواز بود که به رغم موفقیت در مراحل اولیه با شکست تمام شد و عراق هویزه را هم گرفت.
بیست و ششم اسفند سال 59 رزمندگان ایرانی در غرب سوسنگرد عملیات امام مهدی (عج) را انجام دادند. عملیاتی که نیروهای سپاه آن را طراحی کردند و با حمایت توپ خانه ارتش یک گردان پیاده سپاه به یک گردان مکانیزه عراق حمله کرد. رزمندهها بسیاری از تجهیزات و استحکامات عراق را نابود کردند و به عقب برگشتند.

یکی از مهمترین و موفقترین عملیاتهای منطقه تا آن روز (31) اردیبهشت در تپههای الله اکبر انجام شد که اسمش الله اکبر بود و با آزادی تپهها تمام شد. در جنوب خوزستان ارتش عراق خرمشهر را اشغال، آبادان را محاصره کرد و تا نزدیک اهواز هم پیش رفت. در محور میانی خوزستان هم دشت آزادگان سرزمینهای بسیاری را از چذابه تا هویزه و طلاییه گرفت. در محور شمالی هم تا نزدیک شهرهای شوش دزفول و اندیمشک پیش رفت.
پس از عزل بنی صدر موفقیتهای رزمندگان ایران شروع شد. اول حصر آبادان را شکستند بعد طریق القدس را برای اجرا در محدوده چذابه و بستان طراحی کردند. طرح طریقالقدس به گونهای بود که نیروهای دشمن از شلمچه در جنوب تا مهران در شمال از وسط دو تکه شدند همچنین اصلیترین محور دشمن برای تهدید اهواز از کار میافتاد.
ابتکار ویژه عملیات طریقالقدس حمله از زمینهای رملی شمال کرخه بود که کسی فکر نمیکرد شدنی باشد. محور دیگر عملیات هم جنوب کرخه بود که پُر مانع بود و عراقیهای بسیاری آن جا بودند.
منبع: کتاب روایت دشت آزادگان - جاده فانوس؛ اثر جعفر شیرعلینیا و سعید زاهدی
انتهای پیام/ 112