بزرگنمايي:
ایرانیان جهان - به گزارش گروه سیاسی دفاعپرس، امام خامنهای: «اینکه رئیسجمهور آمریکا میگوید ما آماده هستیم با ایران مذاکره کنیم و به مذاکره دعوت [میکند]و ادّعا میکند که نامهای فرستاده ــ که البتّه به ما نرسیده؛ یعنی به من نرسیده ــ به نظر من این فریب افکار عمومی دنیا است؛ این معنایش آن است که ما اهل مذاکرهایم، میخواهیم مذاکره کنیم، صلح کنیم، دعوا نباشد، ایران حاضر به مذاکره نیست.
خب، ایران چرا حاضر به مذاکره نیست؟ به خودتان برگردید.» 1403/12/22
رسانهی KHAMENEI.IR در ادامه مطالب پرونده «دلیل؟ تجربه!»، در گفتاری از آقای مهدی خانعلیزاده دانشآموختهی دکتری روابط بینالملل به واکاوی انگیزههای آمریکا از ارسال نامه به ایران و مرور تجربههای گذشته مذاکره ایران و آمریکا پرداخته است.
هدف آمریکا معامله و تحمیل است نه مذاکره
در ادبیات روابط بینالملل، چه در حوزه آکادمیک و چه در حوزه اجرایی، مذاکره معنای مشخصی دارد. عبارت Negotiation به معنای مذاکره، زمانی به کار میرود که یکسری چارچوبها و ویژگیها متناسب با داده و ستانده وجود داشته باشد و طرفین برای رسیدن به یک نتیجه مشترک، بخشی از امتیازات خود را به یکدیگر واگذار کنند؛ برای مثال، برای اینکه یک آتشبس برقرار شود یا قراردادی اقتصادی بین دو واحد سیاسی امضا شود، نیاز به مذاکره است.
اما آنچه بعد از جنگ جهانی دوم از سوی ایالاتمتحده اتفاق افتاده، چیزی تحت عنوان معامله یا Deal است که تفاوت ماهوی با مذاکره دارد. پس از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی، طرف ژاپنی با طرف آمریکایی مذاکره کرد، اما آنچه اتفاق افتاد یک توافق بود که طرف آمریکایی شرایط خود را تحمیل کرد. نمونه معاصر این موضوع را میتوان در ماجرای اوکراین مشاهده کرد، توافقی که آمریکا میخواهد به اوکراین تحمیل کند، ارتباطی با مذاکره ندارد.
رهبر انقلاب از تعبیر «قلدری» و «قلدرمآبانه» استفاده کردند که ناظر بر همین موضوع است. بستر مذاکره باید بر اساس توافقات قبلی باشد و طرفین متعهد شوند. اما رویکرد دولت جدید ایالاتمتحده به نظام بینالملل مبتنی بر مذاکره نیست، بلکه مبتنی بر Deal و معامله است و تأکید دارد که شروط خود را باید ایران بپذیرد.
برای پیشبرد اهداف خود، آمریکا دست به عملیات روانی میزند؛ اقداماتی نظیر نامهنگاری و سخنرانیهای متعدد مقامات آمریکایی که با واقعیت فاصله زیادی دارد. واقعیت آن است که متن فرمان رئیسجمهور آمریکا علیه ایران شباهت زیادی به همان 12 بند معروف وزیر خارجه اسبق آمریکا دارد و حتی بهروزرسانی شده است. تلاش دولت آمریکا این است که واقعیت را بپوشاند و با عملیات روانی خود را در افکار عمومی جهان طرفدار مذاکره جلوه دهد و ایران را طرفی معرفی کند که نمیخواهد مذاکره کند.
این اولین بار نیست که چنین وضعیتی پیش میآید؛ در دولت قبلی آمریکا نیز همین روند ادامه داشت. حتی زمانی که طرف اروپایی اذعان کرد ایران آمادگی کامل برای احیای توافق سابق را دارد، طرف آمریکایی حاضر به پذیرش آن نشد. اما تلاش کرد ایران را مقصر نشان دهد. این واقعیت در نظام بینالملل وجود دارد و دولتهای آمریکا مکرر این رویکرد را دنبال کردهاند. اتفاقی که اکنون افتاده و شاید مثبت باشد این است که دولت جدید آمریکا نقاب را کنار گذاشته است. اگر قبلاً دستکش مخملی بر دست داشتند، اکنون دیگر آن دستکش وجود ندارد. صحبتهای اخیر برخی مقامات وزارت خارجه کشورمان درباره محتوای نامهای که اخیراً به ایران ارسال شده، نشاندهنده همین واقعیت است.
این موضوع چیزی فراتر از صحبتهای رئیسجمهور آمریکا نیست و قرار نیست اتفاق ویژهای در زمینه تمایل آمریکا به مذاکره بیفتد. طرف آمریکایی ذاتاً اهل مذاکره نیست، مگر اینکه طرف مقابل را دارای قدرت برتر ببیند؛ اتفاقی که در ابتدای توافق هستهای برجام رخ داد این بود که طرف آمریکایی حاضر به مذاکره نبود تا زمانی که جمهوری اسلامی ایران با همت دانشمندانی مانند شهید شهریاری به فناوری غنیسازی 20 درصد رسید. در آن زمان، آمریکاییها گفتند که آماده مذاکره هستند و نهایتاً به توافق هستهای منجر شد. در شرایط کنونی، مذاکرات از سمت ایران انجام شده و قابل انجام نیز هست؛ اما طرف مقابل، اساساً میزی برای مذاکره طراحی نکرده است. بنابراین، باید واژه «مذاکره» را در صحبتهای رئیسجمهور آمریکا و مقامات سیاسی این کشور با «معامله» جایگزین کرد.
رؤسای جمهوری آمریکا که دستکش مخملی داشتند، بیشتر علیه ایران فعالیت کردند
پاسخ به این سؤال را میتوان با عبارات رهبر انقلاب ارائه داد؛ یعنی پاسخ من منفی است و دلیل آن تجربه است. ما در سالهای گذشته، حدود یک یا دو دهه، رؤسایجمهور مختلفی از طیفهای سیاسی گوناگون و زوایای نگاه متفاوت به جهان را تجربه کردهایم. از زمان بیل کلینتون تا جورج بوش، باراک اوباما و ترامپ، همواره واحد سیاسی ایالات متحده علیه ایران فعالیت کرده است.
کسانی که دستکش مخملی داشتند، بیشتر علیه ایران فعالیت کردند. قانون آیسا یا ISA (Iran Sanctions Act) که یکی از جدیترین و گستردهترین تحریمها علیه ایران بود، در زمان ریاستجمهوری بیل کلینتونِ دموکرات اعمال شد. تهدید ایران به تهاجم نظامی و نامیدن آن بهعنوان یکی از محورهای شرارت در زمان ریاستجمهوری جورج بوشِ جمهوریخواه صورت گرفت. سنگینترین رژیم تحریمی تاریخ بشریت نیز در زمان باراک اوبامای دموکرات وضع شد. اقدام به ترور مقامات رسمی کشور در زمان ترامپِ جمهوریخواه انجام شد و عدم تمایل برای برقراری ارتباط و مذاکره و احیای توافق هستهای نیز در دولت جو بایدن دموکرات مشاهده شد. حالا دوباره با یک ترامپ جمهوریخواه دیگر روبهرو هستیم.
این مرور تاریخی و تجربیات ایرانیان در 20 تا 25 سال اخیر نشان میدهد که واحد سیاسی ایالاتمتحده نگاهی ثابت علیه ایران دارد. چیزی که تغییر میکند، فقط پوسته ظاهری است. طرف دموکرات تلاش میکند با فشار تحریمی و نمایش هویج و چماق کار را پیش ببرد و طرف جمهوریخواه با نمایش قدرت.
این واقعیت را میتوان از سوی مقامات آمریکایی تأیید کرد. وقتی مقامات اروپایی صراحتاً اعلام کردند و انریکه مورا، نماینده اتحادیه اروپا در مذاکرات احیای برجام، گفت احیای توافق هستهای بهدلیل زمینهسازی طرف آمریکایی برای فشار بیشتر به ایران محقق نشد. درحالی که طرف ایرانی حتی با وجود بدعهدی آمریکا باز هم پای میز مذاکره بود و به توافق نسبی با طرف مقابل رسید، این طرف آمریکایی (دولت دموکرات بایدن) بود که حاضر نشد توافق را احیا کند؛ بنابراین، تقلیل سیاستهای ضدایرانی آمریکا به شخصیتها، به ویژه رئیسجمهور فعلی یعنی دونالد ترامپ، هم نظری نادرست است و هم تجربه نشان میدهد که این نگاه اشتباه است.
تنها یک راه برای عدم اجرای تحریمها وجود دارد و آن خنثیسازی تحریم است
آمریکاییها همیشه از ابزار تحریم بهعنوان وسیلهای برای خلع سلاح و به زانو درآوردن ایران استفاده کردهاند. آنها تلاش دارند شرایطی طراحی کنند که ایرانیها مجبور به پذیرش شروط آمریکا شوند. ریچارد نفیو دموکرات، که از او بهعنوان معمار تحریمهای ایران یاد میشود، در کتابش تحت عنوان «هنر تحریمها» صراحتاً بیان میکند که هدف ما از طراحی تحریمهای ضد ایرانی ایجاد رنج برای مردم ایران بوده که این رنج میتواند به نارضایتی آنها منجر شود و فشار را بر مقامات و سیاسیون کشور افزایش دهد تا تسلیم آمریکا شوند. این موضوع به وضوح در کتابهای مختلف مطرح شده است.
آنچه در ماجرای برجام اتفاق افتاد این بود که برخی از سیاسیون در داخل کشور معتقد بودند که تقابل ایران و آمریکا اصالت ندارد و واقعی نیست و بر اساس یک سوءتفاهم شکل گرفته است. به عبارتی، اگر ایران بتواند به طرف آمریکایی اثبات کند که به دنبال تسلیحات اتمی نیست، خیال طرف آمریکایی راحت خواهد شد و تحریمها را برمیدارد. درحالی که رهبر انقلاب از ابتدا اعلام کردند که با این رویکرد مخالفاند و تأکید کردند که تجربه نشان میدهد این مسیر صحیح نیست.
با این حال، اگر بخواهیم تجربهای از مذاکرات داشته باشیم، ماجرای برجام و حسننیتی که ایران نشان داد، مجدداً ثابت کرد که طبق 17 گزارش رسمی آژانس بینالمللی انرژی اتمی، ایران بهطور کامل به مفاد توافق هستهای پایبند بوده است. این مرجع فنی بینالمللی، که رویکرد سیاسی ضدایرانی و حمایت از قدرتهای بزرگ دارد، 17بار تأیید کرده است که ایران به تعهدات خود پایبند بوده و اساساً بهسمت تولید سلاح اتمی نرفته است.
حال در چنین شرایطی، چرا طرف آمریکایی، یعنی دولت اوبامای دموکرات، تقریباً هیچیک از مفاد برجام را اجرا نکرد؟ دولت جمهوریخواه ترامپ از برجام خارج شد و دولت دموکرات بایدن نیز تلاشی برای احیای آن انجام نداد. این سه دولت نشان میدهد که طرف آمریکایی اساساً به دنبال رفع نگرانی از فعالیتهای هستهای ایران نیست. این تنها یک بهانه برای آنهاست؛ هدف اصلی، همانطور که در کتابنفیو ذکر شده، ایجاد زحمت و رنج برای مردم ایران است تا واکنشهایی در داخل کشور بروز کند و زمینه را برای تسلیم ایران در برابر خواستههای ضد ایرانی آمریکا فراهم سازد.
این واقعیت نشان میدهد که در خود توافق هستهای هیچ تحریمی لغو نشد. برخی از تحریمهای هستهای تحت شرایط خاص تعلیق شدند، اما حتی همین تعلیق نیز سودی برای ملّت ایران نداشت، زیرا این تعلیق با ابزار تهدیدآمیز به نام مکانیسم ماشه یا اصطلاح تخصصیاش «اسنپ بک» به گونهای در معرض خطر قرار گرفت که ریسک آن را بالا برد و هیچیک از مزایای واقعی را برای ایران به همراه نداشت.
خارجیها بهدلیل تحریمهای تعلیق شده، حاضر به سرمایهگذاری در ایران نبودند. به عبارتی، یک نوع «شمشیر داموکلس» بالای سر این تحریمها وجود داشت که طرفهای غربی و شرقی را از سرمایهگذاری در ایران ناامید میکرد. واقعیتی که اکنون شاهد آن هستیم و احتمالاً در سال جاری نیز از سوی اروپاییها به صورت نهایی «مکانیسم ماشه» فعال خواهد شد، این است که تحریمها از روی ایران برداشته نخواهد شد و هیچ برنامهای برای لغو آنها وجود ندارد. تنها یک راه برای عدم اجرای تحریمها وجود دارد و آن خنثیسازی تحریم است؛ یعنی زمانی که طرف تحریمکننده متوجه شود که تحریمها دیگر کارساز نیستند، آنها را برنمیدارد، بلکه دیگر نیز اعمال نمیکند؛ به عبارت دیگر، تحریمها باقی میمانند، اما اجرا نمیشوند.
مثالی از این موضوع کشور روسیه است؛ پس از جنگ اوکراین، تحریمهای شدیدی علیه روسیه از سوی غربیها اعمال شد و حتی رتبه روسیه در میان کشورهای دارای بیشترین تحریمها از ایران نیز بالاتر رفت. اما پس از چند سال، وقتی اقداماتی که روسیه در زمینه خنثیسازی تحریمها انجام داد، مورد توجه قرار گرفت، طرف آمریکایی متوجه شد که این تحریمها دیگر کارایی ندارد. آنها این تحریمها را لغو نکردند، اما دیگر آنها را اعمال نکردند و شرایط به سمت عادیسازی اقتصادی پیش رفت. این واقعیت در نظام بینالملل نشان میدهد که با منطق «دلیل، تجربه»، ما میتوانیم به نتایج معناداری برسیم.
اگر میخواهید وارد جنگ نشوید، باید آماده جنگ باشید
همواره تهدید نظامی یکی از گزینههای جدّی طرف آمریکایی بوده است و شاید بهجز پنج یا 6 سال اخیر، این تهدید به عنوان یک گزینه دائمی (all options on the table) از سوی رؤسای جمهور آمریکا علیه ایران مطرح میشده است. اما چیزی که مانع از تحقق این تهدیدات شده، اقداماتی است که ایران انجام داده است.
ما یک تجربه تاریخی داریم؛ در سال 2000، پس از ماجرای 11 سپتامبر، طرف آمریکایی یک سلسله اقداماتی را طراحی کرد: 2001 افغانستان، 2003 عراق و سپس نوبت به ایران میرسید. اما این اتفاق نیفتاد. چگونه؟ با اقداماتی که ایران و فرمانده شهید حاج قاسم سلیمانی در عراق و افغانستان انجام دادند، نیروهای نظامی آمریکا زمینگیر شدند و تهدید نظامی علیه ایران هیچگاه محقق نشد.
شبیه این وضعیت را در عادیسازی روابط با عربستان نیز مشاهده میکنیم. در روابط بینالملل یک گزاره آکادمیک وجود دارد به نام «تنشزایی برای تنشزدایی» (scalation for descalation)، یعنی شما برای رسیدن به صلح باید قدرت خود را نمایش دهید. سناریویی که اکنون روی میز قرار دارد و طرف آمریکایی را ترسانده، همین موضوع است. خلیج فارس، تنگه هرمز و دریای عمان منابع مهم انرژی هستند نهتنها برای ایالات متحده بلکه برای بسیاری از قدرتهای جهانی. حتی چین نیز در صورت بروز تنش در خلیج فارس آسیب خواهد دید. روسیه و بسیاری از قدرتهای بینالمللی نیز تحتتأثیر قرار خواهند گرفت.
کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز به همین دلیل توانستهاند در سالهای گذشته از اطمینان خاطر اقتصادی بهرهمند شوند؛ زیرا ثبات امنیتی وجود داشته است. ماجرای عادیسازی روابط عربستان با ایران که به درخواست ریاض و واسطهگری چین انجام شد نیز بر همین مبنا بود. وزیر انرژی عربستان سعودی پس از آسیبهایی که جنگ با نیروهای مقاومتی یمن به اقتصاد کشورش وارد کرد و آسیبی که به آرامکو وارد شد، صراحتاً اعلام کرد که دود سیاهی که از تأسیسات نفتی ما بلند میشود، نیمی از اقتصاد کشورم را نابود میکند؛ بنابراین، طرف آمریکایی خوب میداند که اگر درگیری نظامی با ایران رخ دهد، هم خودش آسیب خواهد دید و هم متحدانش در منطقه متضرر خواهند شد. همچنین نظام بینالملل باید هزینه زیادی بپردازد. اشارهای دارم به مصاحبه اخیر وزیر خارجه قطر، یکی از متحدان راهبردی ایالات متحده در منطقه. ایشان در مصاحبهای اعلام کردهاند که در صورت بروز درگیری نظامی بین ایران و آمریکا در خلیج فارس، مردم قطر برای سه روز دسترسی به آب آشامیدنی خواهند داشت و پس از آن دچار بحران خواهند شد.
این گزارههای معتبر نشاندهنده واقعیتهای میدانی و مصداق بارز جلوگیری از تحقق جنگ هستند؛ یعنی راهبرد اصلی این است که اگر میخواهید وارد جنگ نشوید، باید آماده جنگ باشید. این یک گزاره کلاسیک در روابط بینالملل است؛ شما شرایط را مهیا میکنید، شمشیر خود را تیز میکنید و سنگر خود را محکم میکنید تا از جنگ جلوگیری کنید.
طرف مقابل باید متوجه شود که در صورت تهاجم به شما، هزینههای زیادی را متحمل خواهد شد. منطق نظام بینالملل بر پایه هزینه و فایده است. شما با تهدید و اقداماتی که در حوزه دیپلماسی انجام میدهید و همچنین با آمادگی نظامی که دارید، هزینه طرف مقابل را افزایش میدهید؛ بنابراین، من راهبرد رهبر انقلاب در بیان این تهدیدات صریح علیه مقامات آمریکایی را در راستای بالا بردن هزینههای طرف مقابل و ایجاد صلح در منطقه ارزیابی میکنم.
انتهای پیام/955
لینک کوتاه:
https://www.iranianejahan.ir/Fa/News/1386466/